در دیار قاصدکهای بنقش محکوم به زیستن شدم
ولابه لای خرزهره های درهم بزرگ شدم
و آرام در میان پیله های تنیده کرم اندیشه ام غنودم برای سالهای سال .
صبورانه به اراجیف دیو سیاه قصه گوش کردم تا بیاموزم 2 در 2 میشود
چند فرصت از دست رفته و چند روز لگد مال شده دیگر از دفتر عمرم.
به زحمت گذشتند روزهای سربی و زرد جوانی در میان انبوه سیاه غصه.
ونمیدانم آیا باید چندین بار با انگشتان گبره بسته ام بشمرم
تا به پروانه شدن برسم .
ذهن متبلورم در میان این همه سرآسیمگی دچار خفقان شده .
این روزها دچار مورهای حریصی شده ام که اطراف گورم را به زحمتی
قابل ستایش می شکافند تا باقیمانده افکار باکره ام را بلیسند .
کاشکی آن دست طلایی رنگ گرم که چندین بار در خواب آشفته نیمه شب
دیده ام به یاریم بیاید تا صفحات دفتر پاره پاره ذهنم به اتمام برسد
و شاید سوغات برایم دفتر 40برگ نو با صفحاتی سفید و
خط کشی های قرمز بیاورد .
میدانم که از ذوق حتماً 4شب و روز در میان کوچه ها
با پاهای برهنه لی لی خواهم رفت .

در این سکوت سرد و یخ نما
تو را هیچگاه به این سنگینی نگریسته بودم
سرم را بالا بیاور
تا درون مرداب چشمانم شبنم های یخ زده گل مرداب نشین اش را
به تماشا بنشینی.
و شاید انحدام لحظه ها حسی نو در تو بزاید.
من چنین واله شدن را
از پستوی اتاق پیرزنی دیوانه دزدیدم.
و نمیدانم تا به کی باید بر فراز تپه بلوغ
به انتظار واژه های زرد و بنفش
شهوت گونه مردی بنشینم که در برابر خیانت شب بوها
آغوش مطهر و سرخ از التهابم را می جوید.
و نمیدانم تا به کی باید در گرداب رویای حسرت کرده عشقت
پارو بزنم
تا به ساحل فراموشی حضور چند روزه ات
با صدایی شبیه زجه بخندم ؟!
سیری ناپذیراست چشمان من از نوشیدن باده چشمان مستت
شهد شرابی کهن در غمزه نگاهت هویداست
ومیدانی که تا آخرین جرعه را ننوشم از میخانه دلت بیرون نشوم
هرچند که می مانده در جام عمرم را با
چشمانی بسته برروی کویر دلت پاشیدی
و آخرین جرعه را به غیر نوشاندی.
ومیدانستی که مخمورتر از آنی هستم که بتوانم
میخانه دلت را به هم بریزم.
و رفتم !!!
رفتم چون تو خواستی
تـــــو!!!
عشق يعني اشکهاي من به روي شانه ات
عشق يعني آرامش دستان من در خاطرت
عشق يعنــــــي طاول احساس من با رفتنت
عشق يعني باور گمراه من از حسرت نابودنت
عشق يعني اينکه تو رفتي و من روزها را با دو دستم ديده ام
عشق يعني اينکه من گفتم به تو نور چشمم تو نرو از پيش من
عشق يعني خود رو پروانه ديدن
عشق يعني خواب بارون و ديدن
عشق يعني يه رنگين کمون تو آسمون دلت
عشق يعني دويدن اما به جایی نرسيدن
عشق يعني کرسي مادر بزرگ
عشق يعني چهره خورشيد ظهر
عشق يعني ماه کامل توي حوض
عشق يعني صخره هاي بي نورد
عشق يعني قلب من در کف دست
عشق يعني پاشوره من بعد تب
عشق يعني اينکه من مردم و تو در ميان زندگي گم گشته اي.
میدونم هیچ وقت نمیای تو دیگه
سلام بر حادثه ، سلام بر غدير، سلام بر علي و علي گونه زيستن
سلام بر پاکي و پاکيزه ترين بنده خداوند رحيم .
سلام بر هر آنچه بوي علي را ميدهد
سلام بر هرآنچه که طراوت و زيبايي امامت را دارد.
سلام بر تنهايي علي در دل سياه شب
سلام بر چاهي که شنونده طنين زيباي صداي مردي بود که چون خدايش همتايي ندارد.
سلام بر قلب پراز مهرش ، سلام بر پينه هاي دستان پر از سخاوتش
سلام بر تک نگين عدالت و درستي.
و سلام بر علي (ع)
عيد بزرگ غدير خم بر تمام عاشقان و ياران علي مبارکباد